شرح حديث سوّمِ باب سابق - و امام عليه السلام در جواب ، احتراز از آن استعمال كرده . و اين كه سائل ، در فقرهء آينده ، إِنِّيَّةٌ گفته و وجود نگفته ، شايد كه مبنى بر فهميدنِ اين دقيقه باشد .
يعنى : گفت پرسنده كه : پس به تحقيق جدا كردى صانع عالم را از بودنش ؛ چه حكم كردى به بودنِ بودنش ؟
مرادش بيانِ اين است كه : واجبِ بالذّات ، نفسِ بودن است ، نه معنىاى كه بودن داشته باشد .
گفت امام عليه السلام در مقامِ منع كه : جدا نكردم او را از بودن در خارجِ ذهن ؛ به اين معنى كه حكم به بودنِ بودن او در خارج نكردم ، وليك من حكم به بودنِ او كردم ؛ چون نبود ميانِ حكم به نبودن و حكم به بودن ، حكمى و مرتبهء ديگر ؛ و حكم به نبودن ، مفسده داشت ، چنانچه بيان شد در ابطالِ جانب اوّل از دو جانب كه مذكور شد .
اصل : قَالَ لَهُ السَّائِلُ : فَلَهُ إِنِّيَّةٌ وَمَائِيَّةٌ ؟
قَالَ : « نَعَمْ ، لَايُثْبَتُ الشَّيْءُ إِلَّا بِإِنِّيَّةٍ وَمَائِيَّةٍ » .
شرح : الْإِنِّيَّة ( به كسر همزه و كسر نون مشدّده و تشديد ياء دو نقطه در پايين ) :
هستى . الْمَائِيَّة ( به الف و كسر همزه و تشديد ياء دو نقطه در پايين ) : ذات ، كه البتّه اسمِ عين آن ، جامدِ محض است ؛ به اين معنى كه معلومى است نزد اللَّه تعالى كه اگر تعبير از آن ، به لفظى ممكن مىبود در افاده و استفاده ، البتّه آن لفظ ، جامدِ محض مىبود ، بنابر اين كه هر اسم مشتق و مانندِ مشتق ، خارج است از فرد خود .
يعنى : گفت امام را پرسنده كه : آيا پس بنابر اين كه او هستى داشته باشد ، او راست هستى و ذاتى ؟
امام گفت كه : آرى ثابت نمىباشد چيزى در خارجِ ذهن ، مگر با هستى و ذاتى .
اصل : قَالَ لَهُ السَّائِلُ : فَلَهُ كَيْفِيَّةٌ ؟
قَالَ عليه السلام : « لَا لِأَنَّ الْكَيْفِيَّةَ جِهَةُ الصِّفَةِ وَالْإِحَاطَةِ ، وَلكِنْ لَابُدَّ مِنَ الْخُرُوجِ مِنْ جِهَةِ التَّعْطِيلِ وَالتَّشْبِيهِ ؛ لِأَنَّ مَنْ نَفَاهُ ، فَقَدْ أَنْكَرَهُ ، وَدَفَعَ رُبُوبِيَّتَهُ ، وَأَبْطَلَهُ ؛ وَمَنْ
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 84
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٨٤