بدان كه اگر مراد به فَلَك ، اين جا آسمان باشد ، چنانچه موافق اصطلاح فلاسفه است ، لازم مىآيد كه حركت آسمان ، مرئىِ مردمان باشد ، و اللَّه أعلم .
مَجْرى ( به فتح ميم و سكون جيم و راء بىنقطه و الف منقلبه از ياء ) مصدر ميمى است ، به معنى روش يا اسم مكان است ، به معنى راه .
الْمُبِين ( به صيغهء اسم فاعلِ باب افعال ، يا باب تفعيل ) : ظاهر ؛ و [ المُبَيَّن ] ( به صيغهء اسم مفعول باب تفعيل ) : ظاهر كرده شده . و همه اين جا مناسب است .
يعنى : گفت آن مرد كه : كِى شد آن كردگارِ به تدبير ؟ گفت امام رضا عليه السلام كه : خبر ده مرا كه كِى نبود تا من خبر دهم تو را كه كِى شد .
گفت آن مرد كه : پس چيست دليلِ بر هستى او ؟
گفت امام رضا عليه السلام كه : به درستى كه من ، وقتى كه نظر كردم سوى بدن خود و ممكن نبود مرا كه در آن ، چيزى زياد كنم و نه اين كه كم كنم در پهنا و درازى ، و ممكن نبود كه دفع كنم از بدن خود چيزهاى مُضِرّ را و كِشم چيزهاى نافع را سوى آن بدن ، دانستم كه آن بدن را بنا كنندهء بزرگى هست . پس اقرار كردم به هستىِ آن بنا كننده ، به سبب اين كه مذكور شد از احوال بدن ، نزد آنچه مىبينم از گردشِ گردان به توانايىِ آن بانى ، و برانگيختن ابر و تغيير بادها هر وقتى به جانبى ، و حركت يا راه حركت آفتاب و ماه و ستارگان كه هر كدام راهى و روشى در آن راه دارد ، با آن كه نسبت آنها به روشهاى ديگر و راههاى ديگر ، برابر است - بيانِ اين شد در شرح حديث اوّلِ اين باب - و غير آنچه مذكور شد از علامتهاى غريبِ ظاهر ، مثل معدن و كوه ، دانستم كه اين عالم را كردگارِ به تدبيرى بزرگ هست .
[ حديث ] چهارم
اصل : [ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ الْخَفَّافِ ، أَوْ عَنْ أَبِيهِ ] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ ، قَالَ : إِنَّ عَبْدَ اللَّهِ الدَّيَصَانِيَّ سَأَلَ هِشَامَ بْنَ الْحَكَمِ ، فَقَالَ لَهُ :
أَلَكَ رَبٌّ ؟ فَقَالَ : بَلى . قَالَ : أَقَادِرٌ هُوَ ؟ قَالَ : نَعَمْ ، قَادِرٌ قَاهِرٌ . قَالَ : يَقْدِرُ أَنْ