اى مرد ! خبر ده مرا كه اگر سخن ، سخن شما باشد - و در واقع ، نيست سخن ، چنانچه شما مىگوييد - آيا نيستيم ما با شما برابر ، كه ضرر نكند ما را نماز كردن ما و روزه داشتن ما و زكات دادن ما و اقرار كردن ما به كردگارِ به تدبير ؟
پس ساكت شد آن مرد . بعد از آن گفت امام عليه السلام : و اگر بوده باشد سخن ، سخن ما - و در واقع ، سخن ، سخن ماست - آيا نيستيد كه به تحقيق ، جهنّمى شديد و ما نجات يافتيم ؟
اصل : فَقَالَ : رَحِمَكَ اللَّهُ ، أَوْجِدْنِي كَيْفَ هُوَ ؟ وَأَيْنَ هُوَ ؟
قَالَ « 1 » : « وَيْلَكَ ، إِنَّ الَّذِي ذَهَبْتَ إِلَيْهِ غَلَطٌ ؛ هُوَ أَيَّنَ الْأَيِّنَ « 2 » ، وَكَيَّفَ الْكَيِّفَ بِلَا كَيْفٍ ؛ فَلَا يُعْرَفُ بِالْكَيْفُوفِيَّةِ ، وَلَا بِأَيْنُونِيَّةٍ ، وَلَا يُدْرَكُ بِحَاسَّةٍ ، وَلَا يُقَاسُ بِشَيْءٍ » .
شرح : الْإِيجَاد : كسى را دريابندهء چيزى كردن ؛ و مراد اين جا تعليم است .
بدان كه استعمال ايجاد در تكوين ؛ و وجود در كون ؛ و موجود در كائن ، از تصرّف مترجمان كتب فلاسفه يا بعض متكلّمين است . و چون بسيار مشهور شده ، ديگران مسامحه و مماشات مىكنند ، بنا بر اعتماد بر ظهورِ مراد ؛ و باكى نيست . و بر اين قياس است استعمال عدم در فنا ؛ و معدوم در فانى ؛ و اعدام در افناء .
كَيْفَ ( به فتح كاف و سكون ياء و فتح فاء ) براى سؤالِ چگونگىِ چيزى است . أَيْنَ ( به فتح همزه و سكون ياء و فتح نون ) براى سؤالِ كجايىِ چيزى است ، به معنى حالتى كه چيزى را باشد به اعتبار نسبت آن چيز به چيز ديگر در مكان ، مثل « أَيْنَ أَنْتَ مِنْ زَيْدٍ ؟ » : كجايى تو نسبت به زيد ؟ آيا نزديكى به او ، يا دور ؛ و در يمين اويى ، يا در يسار ؟ و مانند اينها .
التَّأْيِين : چيزى را صاحب كجايى كردن . الأَيِّن ( به فتح همزه و تشديد ياء مكسوره ) : صاحب كجايى . و اين تفسير براى اين دو لفظ به مناسبت سؤال است و
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : « فقال » .
( 2 ) . در كافى مطبوع و همهء نسخههاى موجود در تحقيق جديد كافى ( تحقيق دار الحديث ) ، عبارت چنين است : « هُوَ أَيَّنَ الْأَيْنَ بِلَا أَيْنٍ » . و آنچه شارح محترم در اين جا ضبط نموده است ، در هيچ نسخهاى يافت نشد .