[ حديث ] نهم
اصل : [ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسى ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ ] عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام ، قَالَ : « أَرَأَيْتَكَ لَوْ حَدَّثْتُكَ بِحَدِيثٍ الْعَامَ ، ثُمَّ جِئْتَنِي مِنْ قَابِلٍ فَحَدَّثْتُكَ بِخِلَافِهِ ، بِأَيِّهِمَا كُنْتَ تَأْخُذُ ؟ » قَالَ :
قُلْتُ : كُنْتُ آخُذُ بِالأَخِيرِ ، فَقَالَ لِي : « رَحِمَكَ اللَّهُ » .
شرح : روايت است از بعض ياران ما از امام جعفر صادق عليه السلام . امام گفت كه : چه مىگويى اگر گفته باشم تو را حديثى امسال ، بعد از آن آمده باشى نزد من در سال آينده ، پس گفته باشم تو را حديثى منافىِ آن ؛ به كدامِ آن دو حديث ، عمل خواستى كرد ؟
راوى گفت كه : گفتم كه : خواستم عمل كرد به حديث آخرين .
پس امام گفت مرا كه : رحمت كناد تو را اللَّه تعالى .
بيانِ اين ، ظاهر مىشود از آنچه گذشت در حديث هفتمِ اين باب و اين مضمون مىآيد در « كِتَابُ الْإِيمَانِ وَالْكُفْرِ » در حديث هفتمِ باب نود و هفتم كه « بَابُ التَّقِيَّة » است .
بدان كه منافات نيست ميان اين و آنچه گذشت در حديث سابق ؛ زيرا كه اين در يكى از سه صورت است :
اوّل ، علم به قول امام حَىّ .
دوم ، تجويز حدوث شرطى در مخاطب كه پيشتر نبوده .
سوم ، بقاى دولت ظالمى كه قول اخير در زمان او واقع شده ، به خلاف آنچه گذشت .
و أيضاً منافات نيست ميان امثال اين و آنچه مىآيد در حديث دوازدهمِ اين باب ؛ زيرا كه امثال اين در عباداتِ محضه است و آنچه مىآيد در تنازع ، در دَين و ميراث و مانند آنهاست .
[ حديث ] دهم
اصل : [ وَعَنْهُ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ ، عَنْ يُونُسَ ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ ] عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ ، قَالَ : قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام : إِذَا جَاءَ حَدِيثٌ عَنْ أَوَّلِكُمْ وَحَدِيثٌ عَنْ آخِرِكُمْ ، بِأَيِّهِمَا نَأْخُذُ ؟