وَ الزُّبُرِ »
« 1 » و بيان شد در حديث دهمِ « بَابُ النَّوَادِر » كه باب هفدهم است .
خوشحال است به سخن بدعت . مراد ، سخنهاى پوچ است كه در شعرها مىبندند و طبع جاهلان را خوش مىآيد و به جاى برهان و قرآن مىگذارند . به تحقيق ، حريص شده به روزه و نماز . پس به اين سبب ، او بازى دهنده است كسى را كه بازى خورده از او . گم شده است از راستى و درستى پيشوايان دين ؛ چه اعتقادش اين است كه : راستى ، آن است كه در ذهن او مىافتد . گمراه كننده است كسى را كه مريد او شده در زندگى خود و بعد از مردن خود . بر گردنِ خود گرفته گناهان غير را با وجود آن كه در گِرو گناه خود است .
اصل : « وَرَجُلٌ قَمَشَ جَهْلًا فِي جُهَّالِ النَّاسِ ، عَانٍ بِأَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ ، قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِماً ، وَلَمْ يَغْنَ فِيهِ يَوْماً سَالِماً » .
شرح : قَمَشَ ( به قاف و شين بانقطه ) به صيغهء ماضى غايب معلوم باب « نَصَرَ » يا باب تفعيل است . القَمْش و [ التقميش ] « 2 » فراهم آوردن .
جَهْل ، عبارت است از اعتقادى كه علم نيست ، خواه ظن باشد و خواه اعتقاد مبتدا باشد .
عَانٍ ( به عين بىنقطه ) به صيغهء اسم فاعل معتلّ اللام باب « نَصَرَ » است . العانِي اسير .
باء براى آلت است . الْأَغْباش ( به فتح همزه و سكون غين بانقطه ) : تاريكىهاى آخر شب ؛ و اين جا عبارت است از شبهات مُوَسْوِسِه .
فِتنه به معنى اختلاف است .
اضافهء أَغْبَاش به فتنه به اعتبار اين است كه أغباش ، باعث اختلاف است و آنها مانند غُلهاست كه شيطان بر گردن آن مرد گذاشته و او را اسير خود كرده .
لَمْ يَغْنَ ( به سكون غين بانقطه و فتح نون ) نفى مضارع غايب معلوم معتلّ اللام يائىِ باب « عَلِمَ » است . الغنى ( به فتح غين و نون و الف مقصوره ) : اقامت در جايى .
هامش
( 1 ) . نحل ( 16 ) : 43 و 44 .
( 2 ) . « ظ » : التقميس .