آسمان و زمين در پرواز بود ! گفتم : اين ناقه از كيست ؟ گفتند : از خديجهء كبرى و فاطمهء زهرا عليهما السلام ، گفتم : اين جوان كيست ؟ گفتند : حسن بن على ، گفتم : اين گروه كجا مىروند ؟ همه گفتند : زيارت مقتول به ستم ، شهيد كربلا حسين بن على المرتضى .
من به سوى هودجى كه حضرت فاطمهء زهرا در آن بود رفتم كه ناگهان ورقههاى مكتوب را ديدم كه از آسمان به زمين مىآيد ! پرسيدم اين اوراق چيست ؟ گفتند : اوراقى است كه در آن ايمنى از آتش دوزخ براى زائران حسين در شب جمعه نوشته شده است .
من امان نامهاى را درخواست كردم ؛ به من گفت : مگر تو نمىگويى زيارت حسين بدعت است ؟ ! اين امان نامه به تو نمىرسد ، مگر آنكه حسين را زيارت كنى و به فضل و شرفش اعتقاد ورزى !
با ترس و هول از خواب بيدار شدم و همان وقت و ساعت قصد زيارت آقايم حسين عليه السلام را نمودم و اكنون به پيشگاه خدا توبه و انابه آوردهام و به خدا سوگند اى سليمان ! از قبر او جدا نمىشوم تا روح از بدنم جدا گردد « 1 » ! !
حاج على بغدادى بر پايهء نقل محدث قمى در مفاتيح الجنان « 2 » در ملاقات با امام زمان به حضرت عرضه داشت حديث اعمش صحيح است ؟
حضرت فرمود : آرى ، درست و كامل است .
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 45 / 401 ، باب 50 ، حديث 12 ؛ مستدرك الوسائل : 10 / 295 ، باب 42 ، حديث 12046 ؛ منتخب طريحى : 195 .
( 2 ) - مفاتيح الجنان : 801 .