به خدا سوگند حتى اگر سنگى ما را دوست داشته باشد خدا او را با ما محشور مىكند .
گرمى لطف تو اى مُلك دلم را سلطان * داد فتوا كه از عشقت دو سه پيمانه زدم
بنهادم قدم صدق و صفا در ره عشق * اين قدم را همه با همت مردانه زدم
از ازل دست به دامان غم عشق شدم * تا ابد دست به هر سينهء بيگانه زدم « 1 »
مردى از اهل بهشت
حكم بن عتيبه مىگويد : خدمت حضرت امام محمّد باقر عليه السلام بودم در حالى كه اتاق حضرت مالامال از مردم بود ، ناگاه پيرمردى عصا زنان در رسيد و گفت : « السَّلَامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ » و ساكت شد ، حضرت پاسخ سلامش را داد ، سپس پيرمرد رو به جمعيت كرد و گفت : « السَّلامُ عَلَيْكُم » و خاموش شد ، جمعيت هم همگى سلامش را پاسخ گفتند ، پس رو به امام كرد و گفت :
فَوَ اللّهِ إنِّى لَأُحِبُّكُم
. به خدا سوگند من عاشق شما هستم .
و سپس گفت :
وَأُحِبُّ مَنْ يُحِبُّكُم
. و دوستداران شما را نيز دوست دارم .
هامش
( 1 ) - مؤلف .