آزمايشى سخت
در روايتى نقل شده كه : روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله از خانه بيرون شد ، مردى از انصار در مسير راه به آن حضرت برخورد نمود و گفت :
پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا ! حالتى كه در چهرهات مىبينم مرا رنج مىدهد ، ماجرا از چه قرار است ؟
حضرت لختى به چهرهء آن مرد نگريست ، آنگاه فرمود : گرسنگى !
آن مرد با شنيدن اين سخن بىتاب شد و شتابان به منزل رفت تا شايد چيزى بيابد و به محضر آن حضرت بياورد ولى نيافت ، بىدرنگ خود را به بنى قريظه رسانيد و بر آن شد كه براى آنان از چاه آب بكشد و در برابر هر دلوى دانهاى خرما مزد دريافت كند و آنان پذيرفتند .
ادهم كار را انجام داد و از اين راه خرمايى چند به دست آورد سپس خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله رسانيد و ديد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در همانجا كه نشسته بود هم چنان نشسته است ، با كمال ادب و خضوع خرماها را در برابر حضرت گذاشت و از آن بزرگوار درخواست كرد كه از آن خرماها بخورد ، حضرت به او فرمود :
مِنْ أَيْنَ لَكَ هذا التَّمْرُ ؟
اين خرماها را از كجا آوردهاى ؟
مرد انصارى ماجرا را باز گفت ، آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود : من گمان مىكنم كه تو خدا و رسولش را دوست دارى و مرد انصارى در پاسخ گفت :
أَجَلْ وَالَّذِى بَعَثَكَ بِالْحَقِّ ، لَأَنْتَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ نَفْسِي وَوُلْدِي وَأَهْلِي وَمَالِي .