غروب در حالى كه روزه بود سر به ديگهاى غذا مىبرد تا جايى كه بوى آبگوشت خوشمزه را استشمام مىكرد سپس مىفرمود : ظرفها را بياوريد و براى فلان خانواده و فلان خانواده پر كنيد و ببريد تا همهء ديگها خالى مىشد ، آنگاه براى خود حضرت نان و خرما مىآوردند و همان افطارش بود « 1 » .
كمك به مستمندان
هنگامى كه تاريكى شب حضرت را در برمىگرفت و ديدهها آرامش مىيافت ، برخاسته به منزل مىرفت تا آنچه از رزق و روزى خانوادهاش مانده بود جمع مىكرد و در هميانى مىگذاشت و به شانه مىانداخت و در حالى كه سر و رويش را پوشانده بود تا شناخته نشود ، به خانهء مستمندان مىرفت و آنچه به دوش كشيده بود ميان آنان تقسيم مىكرد .
بسيار مىشد كه درب خانهء آنان به انتظار مىايستاد تا بيايند و سهمشان را بگيرند . هنگامى كه او را رو در رو مىديدند و بىواسطه او را مشاهده مىكردند و مستقيماً به حضورش مىرسيدند مىگفتند : صاحب هميان آمد « 2 » ! !
داستان انگور
حضرت امام صادق عليه السلام مىفرمايد : على بن الحسين عليهما السلام همواره از انگور خوشش مىآمد . [ روزى ] انگورى خوب به مدينه آوردند ، امّ ولدش
هامش
( 1 ) - الكافى : 4 / 68 ، باب من أفطر صائماً ، حديث 3 ؛ المناقب : 4 / 155 ؛ بحار الأنوار : 46 / 71 ، باب 5 ، حديث 53 .
( 2 ) - المناقب : 4 / 163 ؛ بحار الأنوار : 46 / 89 ، باب 5 ، حديث 77 .