بزرگداشت معلّم
عبدالرحمن سلمى سورهء حمد را به يكى از فرزندان حضرت امام حسين عليه السلام تعليم داد ، وقتى طفل ، سوره را براى آن حضرت قرائت كرد ، به معلمش هزار دينار و هزار حُلّه داد و دهانش را از درّ ناب پر كرد . به حضرت دربارهء اين همه لطف به خاطر يك روز تعليم ايراد گرفتند ، حضرت فرمود :
أَيْنَ يَقَعُ هذا مِنْ عَطائِهِ « 1 » ؟
آنچه به او دادم كجا مىتواند در برابر عطاى او قرار گيرد ؟ !
رضايتم را به دست آور
بين حضرت امام حسين عليه السلام و برادرش محمّد حنفيّه گفتگويى درگرفت ، محمّد به حضرت نوشت : برادرم ، پدرم و پدرت على است ، در اين زمينه نه من بر تو برترى دارم و نه تو بر من ، و مادرت فاطمه دختر پيامبر خداست ، اگر مادر من به ظرفيت كامل زمين داراى طلا باشد هرگز با مادرت در فضيلت يكى نخواهد بود . چون نامهام را خواندى به سويم آى تا رضايتم را به دست آورى ، زيرا تو به نيكى از من سزاوارترى ، درود خدا و رحمت و بركاتش بر تو .
حضرت پس از خواندن نامه نزد برادر رفت و بعد از آن ميانشان بگو مگويى اتفاق نيفتاد « 2 » .
هامش
( 1 ) - المناقب : 4 / 66 ؛ بحار الأنوار : 44 / 190 ، باب 26 ، حديث 3 .
( 2 ) - المناقب : 4 / 66 ؛ بحار الأنوار : 44 / 191 ، باب 26 ، حديث 3 .