ابو سعيد ابوالخير
بابا حسن پيش نمازِ شيخ ما ابوسعيد بوده است و در عهدِ شيخ ، امامتِ متصوفه به رسم او كرده .
يك روز نماز بامداد مىگزارد . چون قنوت برخواند گفت : « تباركت ربنا و تعاليت صل على محمد » « 1 » و به سجده رفت . چون نماز سلام داد ، شيخ ما گفت : چرا بر آل صلوات نگفتى و چنين نگفتى كه : اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَعَلى آل محمدٍ ؟ « 2 » بابا گفت : اصحاب را خلاف است كه در تشهد اول و قنوت ، بر آلِ محمّد بايد گفت يا نى و من احتياط ، آن خلاف را نگفتم .
شيخ ما گفت : ما در موكبى نرويم كه آل محمّد در آنجا نباشند « 3 » .
* * * شيخ ما گفت : مردى از جهودان به نزديك اميرالمؤمنين على رضى الله عنه بيامد و گفت : يا اميرالمؤمنين ! خداى ما جل جلاله كه بود و چگونه بود ؟ گونهء روى اميرالمؤمنين على رضى الله عنه بگشت ، گفت : خداى بود بىصفت بودن و بىچگونه بود و بود چنان كه هميشه بود ، او را پيش نيست و پيش از همه پيشهاست ، بىغايت و بىمنتهاست . همه غايتها دونِ او منقطع و ناپيداست زيرا كه او غايتِ غايتهاست . بدانستى يا يهودى ! يا نه ؟
هامش
( 1 ) - پاك و منزه و بلند مرتبهاى پروردگار ما صلوات و درود بر محمّد بفرست .
( 2 ) - خداوند صلوات و درود بر محمد و بر اهل بيت محمد بفرست .
( 3 ) - اسرار التوحيد : 1 / 204 .