و زندگى خود دور سازيد و خود را به دست با كفايت پيامبران و امامان بسپاريد تا از شمش وجود شما ، سلمان و ابوذر و برير و زهير و ميثم و رشيد هجرى و حجر بن عدى و . . . بسازند .
دل به عشق خداى يكتا ده * قطرهاى را رهى به دريا ده
تا نماند ز عاشقان اثرى * خاك مجنون به آب ليلا ده
جان فرهاد وقف شيرين كن * دل وامق به مِهر عذرا ده
كُنده تن ز پاى جان بردار * مست و شوريده سر به صحرا ده
ساقيا جرعهء خرد سوزى * به من رند بىسر و پا ده
زاهدان را بهشت و حور و قصور * عاشقان را به نزد خود جا ده
دلم از فرقتت به جان آمد * جان من يك دمك دلم وا ده
تا بسوزد ز تاب رخسارت * فيض را ديدهء تماشا ده
زاهدا دل بده به قصهء عشق * آهن كهنه را به حلوا ده
تا كى از هر هوا بتى سازى * دل به عشق خداى يكتا ده « 1 »
هامش
( 1 ) - ديوان فيض كاشانى ، غزل 839 .