سؤالاتى مطرح ساخت ولى او نتوانست پاسخ دهد ، آن زن به حسن گفت : پتههاى عمامه تو به كمرت رسيده ، لكن از ايراد پاسخ به سؤال يك زن عاجز هستى ؟ حسن به او گفت :
اى خاله ! اگر من پاسخ هر مسألهاى را مىدانستم پتههاى عمامهء من قعر زمين را نيز درمىنورديد و به ژرفاى آن راه مىيافت ! ! « 1 »
504 - مسألهء فتواها
يكى از فقهاى بزرگ را به خواب ديدند و از كيفيت حالش پرسيدند :
جواب داد : دو چيز براى سرعت نجات من كمك كرد و گرنه مسئله فتواها مرا معطّل مىكرد : يكى نوشتن كتابى در دو هزار دليل بر حقانيت ولايت و خلافت بلافصل حضرت مولى الموحّدين و دوم زيارت حضرت سيدالشهدا عليه السلام « 2 » .
505 - قول و عمل
سفيان بن عُيَيْنَه گفت : از دانش من ديگران چگونه بهرهمند شوند در حالى كه نفس من از آن منتفع نباشد و به آنچه مىگويم عمل نمىكنم ؟ « 3 »
506 - خود را هلاك كردهاى
اميرالمؤمنين عليه السلام از يك قاضى پرسيد : ناسخ و منسوخ قرآن و حديث را مىشناسى ؟
قاضى گفت : نه ، حضرت هم فرمود : هم خود را هلاك كردهاى ، هم آنان را كه به فتوايت
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 10 / 438 .
( 2 ) - عرفان اسلامى : 10 / 441 .
( 3 ) - عرفان اسلامى : 10 / 443 .