ملكالموت عرض مؤمن را به حق عرضه مىدارد ، خداوند مىفرمايد : از جاى او در بهشت دستهء گلى چيده و براى بو كردن به او عطا كن ، سپس پرده را كنار بزن تا جاى خويش را در بهشت ببيند ، اگر به مشاهده كردن مقام خود و بوييدن بوى گل از گلستان بهشتى راضى به موت شد او را قبض روح كن ورنه وسيلهء ديگرى براى رضايتش فراهم كنم .
مؤمن چون آن اوضاع را ببيند راضى به موت شود ، ولى بعضى از مؤمنان كه از مقامات روحى بلندترى برخوردارند با ديدن بهشت و بوييدن آن دسته گل راضى به موت نمىشوند و علاقه دارند جهت تهيهء توشهء بيشتر براى آخرت خود در دنيا به مانند .
چون ملكالموت عدم رضايت آنان را به موت اعلام مىكند خداوند مىفرمايد : به بالينش حاضر شو كه اين بار براى حركت به آخرت آمده است ! چون ملكالموت براى مرتبهء سوم به بالين مؤمن مىآيد ، مىبيند پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از طرف راست و على عليه السلام از طرف چپ و حسن و حسين عليهما السلام از دو طرف پاى محتضر و حضرت زهرا عليها السلام و ساير ائمه عليهم السلام گرداگرد او صف كشيده و روح پاك افرادى چون سلمان و ابوذر آنجا حاضر است ، ملكالموت مىگويد : خوشا به حال تو اى مؤمن كه پيامبر و اوصياى او همه به ديدنت آمدهاند ، اگر اجازه دهى تو را قبض روح كنم كه با آنها در بهشت برين قدم گذارى ، محتضر مىگويد : زود مرا قبض روح كن ؛ زيرا با آمدن مواليانم موت بر من گوارا است ، پس ملك الموت در كمال محبت و آسانى وى را قبض روح مىكند ! « 1 »
247 - حضور معصوم بر بالين مؤمن محتضر
« سفينة البحار » از حارث اعور همدانى نقل شده است كه :
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 6 / 105 .