دولت حق به وجود آورد و بدون اين كه از اين آشوب كمترين بهره مادى و دنيايى ببرد ؛ در بيابانى به دست مردى به قتل رسيد و آن چنان به سوء عاقبت گرفتار شد كه در كتب اسلامى از او به عنوان فردى از پيشوايان ضلالت و كفر نامبرده مىشود .
آرى ، بيداران راه خدا و عاشقان حضرت حق ، تا زندهاند ، با توجه به زندگى چنين انسانهايى كه در قرآن و تاريخ از آنان ياد شده است ، از عاقبت خود در ترس و وحشتند ، آرى ، از بركت چنين خوفى است كه هميشه مراقب خود هستند و براى دفع خطر از حيات روحانى خود ، در كوشش و فعاليّتاند .
بنابراين خوف از سوء عاقبت ، واقعيّتى است كه انسان مؤمن به آن نيازمند است و اگر با انسان نباشد ، به بر طرف نمودن موانع حُسن عاقبت اقدام نمىكند « 1 » .
9 - زن بدكاره
امام باقر عليه السلام مىفرمايد :
زنى بدكاره ، به قصد آلوده كردن عدهاى از جوانان بنىاسرائيل ، مشغول فعاليت شد ، زيبايى زن آن چنان خيره كننده بود كه گروهى از جوانان گفتند : اگر فلان عابد او را ببيند تسليم او خواهد شد .
زن سخن آنان را شنيد ، گفت : به خدا قسم به خانه نمىروم مگر اين كه آن عابد را گرفتار بند شهوت كنم .
به هنگام شب بر در خانه عابد رفت و گفت : مرا راه بده ، عابد از پذيرفتن آن زنِ تنها ، در آن وقت شب امتناع كرد . زن فرياد برآورد : گروهى از مردان هرزه به دنبال منند و اگر مرا نپذيرى كارم به رسوايى مىكشد .
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 1 / 167 .