خوشبو نمايند و به نام خدا مردگان خود را زنده كنند « 1 » .
5 - دورى و نزديكى عارفان
عارفى وارسته گفت :
جوان عربى را در طواف كعبه با تنى نزار و زرد و ضعيف ديدم كه گويى استخوانهايش را گداخته بود . نزديك رفتم و به او گفتم : گمانم اين است كه تو محبّى و از محبّت بدينسان سوختهاى . گفت : آرى . گفتم : محبوب به تو نزديك است يا دور ؟ گفت : نزديك ، گفتم :
مخالف است يا موافق ؟ گفت : موافق و مهربان . گفتم : « سبحان اللّه ! » محبوب به تو نزديك و موافق و مهربان و تو بدينسان زار و نحيف ؟ گفت :
اى بطّال ! مگر تو ندانستهاى كه آتش قربت و موافقت بسى سوزندهتر از آتش دورى و مخالفت است ؟ چه ، در قرب او بيم فراق است و زوال و در بُعد او اميد وصال . مرا از گفته وى تغيير حالت پديد گشت .
اين حكايت مىخواهد بگويد : انسان ممكن است بعد از رسيدن به مقامات الهيّه ، خداى ناخواسته دچار غرور و عجب شود و به سراشيبى سقوط افتد و آنچه را به دست آورده از دست بدهد « 2 » ! !
6 - برصيصاى عابد
[ كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ ]
.
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 1 / 102 .
( 2 ) - عرفان اسلامى : 1 / 105 .