ببينيد كه حاضر نيست بيش از حدّ لازم به زندگى خود گشايش و وسعت بدهد ! !
راستى اوج پاكى و فضيلت تا كجا ؟ اينان فارغ التحصيل كدام دانشگاه بودند و چه علمى خوانده بودند و كجا خوانده بودند ؟
داستان زندگى اينان شبيه فرشتگان است ، خيال مىكنى اين گونه افراد ، از تمام ابعاد مادّى عارى بودند ، خداى مهربان در قيامت با اين گونه بندگان بر همگان اتمام حجّت خواهد كرد ! ! « 1 »
108 - صبر ديندارن بر مصائب
يكى از بزرگان دين مىگويد :
از گورستانى مىگذشتم ، زنى را ديدم ميان چند قبر نشسته و زبانش مترنّم اشعارى بدين مضمون است :
صبر كردم در حالى كه مىدانم عاقبت صبر خوب است ، آيا بىتابى بر من سزاوار است كه بىتابى كنم ؟ صبر كردم بر امرى كه اگر قسمتى از آن به كوهها وارد مىشد ، متزلزل مىگرديد .
اشك به ديدگانم وارد شد ، آن اشكها را به ديده برگرداندم ، من در عمق قلب گريانم .
آن شخص مىگويد : از آن زن پرسيدم : تو را چه شده كه مىگويى صبر كردم به طورى كه هيچكس به آن نحو نمىتوانست صبر كند ؟ !
جواب داد : روزى شوهرم گوسپندى را در برابر كودكانم ذبح كرد و پس از آن كارد را به گوشهاى پرتاب نمود ، چون از منزل خارج شد ، يكى از آن دو فرزندم كه بزرگتر بود به تقليد از شوهرم دست و پاى برادر كوچك خود را بسته و خوابانيد و به او گفت : مىخواهم
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 2 / 344 .