و خود را در معرض نسيم خير و بركت او قرار ده و البته مواظب باش كه پس از معاشرت و برخورد با چنين آدمى اگر حفظ احترام او ننمايى و به نحوى كه شايسته است از محضر او بهره نگيرى حجت الهى بر تو تمام و عذرى در پيشگاه او از تو پذيرفته نخواهد شد .
متوجه باش كه وقت او را بيهوده نگيرى و وى را خسته و ناراحت نكنى كه موجب خسارت و ضرر توست ، هميشه لطف و عنايت و فضل و كرامت مخصوص خداوند بزرگ را نسبت به او در نظر گرفته و با او معاشرت كنى .
معاشرت با اين چنين مردم و شنيدن سخنان دلنواز آنان ، انسان را از اسارت جهل و هوا و شهوت و شيطان نجات داده و به فضاى با بركت معنويت و توحيد مىرساند .
گر تو خلوت خانهء توحيد را محرم شوى * تاج عالم گردى و فخر بنى آدم شوى
سايهاى شو تا اگر خورشيد گردد آشكار * تو چه سايه محو خورشيد آيى و محرم شوى
جانت در توحيد دايم معتكف بنشسته است * تو چرا در تفرقه هردم به صد عالم شوى
بودهاى همرنگ از پيش و بخواهى شد ز پس * اين زمان همرنگ او شو نيز تا همدم شوى
رنگ درياگير چون يك شبنمى بى خود شده * تا شوى همرنگ دريا گرچه يك شبنم شوى
چيست يك شبنم كه از درياست ناآميخته * گر بياميزى تو هم در بحر كل بىغم شوى
گر تو اى عطار هيچ آيى همه گردى مدام * ور همه خواهى چو مردان هيچ در يك دم شوى