با كسى كه تو را از ياد حضرت حق فراموشى مىدهد ترك رابطه كن و با هر كسى كه دوستيش مانع از اطاعت حق است قطع رفاقت كن كه اين گونه مردم از اوليا و ياران شيطانند .
رو در رويى با مردم و ديدن و اختلاط با آنان سبب انحراف و سستى تو نسبت به حق مردم نگردد كه در اين سستى و روى دربايستى خسران بزرگى است .
فيض ، آن عالم بصير در زمينه دوستى و رفاقت دو شعر عالى دارد كه يادآورى آن دو شعر در پايان اين فصل بجاست :
بياييد ياران به هم دوست باشيم * همه مغز ايمان بىپوست باشيم
نداريم پنهان زهم عيب را * كه ناصاف و بيغش به هم دوست باشيم
بود غيب ما و شهادت برابر * قفاهم به طورى كه در روست باشيم
بود دوستى مغز و اظهار آن پوست * چه حيف است ما حاصل پوست باشيم
مكافات بد را نكويى بياريم * اگر بد كنيم آن چنان كوست باشيم
* * *
بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيم * انيس جان غم فرسودهء بيمار هم باشيم
شب آيد شمع هم گرديم وبهر يكدگر سوزيم * شود چون روز دست و پاى هم دركار هم باشيم