ضياء الدين ابو نجيب در اين زمينه مىگويد :
جهد كند كه نفس را مراعات كند و معرفت اخلاق نفس بداند كه نفس فرماينده باشد به بدى و غافل نشود از نفس و اگر چه به انتهاى معرفت رسيده باشد كه مصطفى عليه الصّلاة پناه گرفت به خداى از شرّ نفس .
و اميرالمؤمنين على مىگويد :
نيستم من و نفس من ، مگر شبانى كه گوسفند را مىچراند ، هرگاه كه از جايى گوسفندان را به هم مىآورد ، از ديگر جانب پراكنده مىشود .
ورّاق رحمه الله گفت :
نفس رياكننده است بر جملهء احوال ونفاق كند در بيشترين احوال و شرك آورنده است در بعضى احوال .
واسطى رحمه الله گفت :
نفس بتى است و بدان نظر كردن شرك است و نظر نكردن در آن عبادت است .
و گفتهاند :
مثل نفس در پيدا كردن نيكى و پوشيده داشتن بدى هم چون اخگر « 1 » است كه رنگ اخگر نيكو باشد و لكن سوزاننده .
و اگر نفس را برنجانند زود توبه كند و اگر او را فرو گذارند از پى مرادها برود و از خداى اعراض كند ، خداى تعالى مىگويد :
[ وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ ]
« 2 » .
هامش
( 1 ) - اخگر : پارهء آتش ، جرقه .
( 2 ) - فصلت ( 41 ) : 51 .