باطنشان كور است ، آن كس كه خداوند مهربان چشم دلش را بينا كرد و ديدهء باطنش را به عبرت گشوده ، به طور يقين مرتبه بلند و مقام عظيمى نصيب او شده است .
تاريخ آيينهء عبرت
هان ! اى دل عبرت بين از ديده نظر كن هان * ايوان مدائن را آيينهء عبرت دان
يك ره زلب دجله منزل به مدائن كن * وزديده دوم دجله بر خاك مدائن ران
خود دجله چنان گريد صد دجلهء خون گويى * كز گرمى خونابش آتش چكد از مژگان
از آتش حسرت بين بريان جگر دجله * خود آب شنيدستى كآتش كندش بريان
تا سلسلهء ايوان بگسست مدائن را * تا بو كه به گوش دل پاسخ شنوى زيوان
دندانهء هر قصرى پندى دهدت نونو * پند سر دندانه بشنو زبُن دندان
گويد كه تو از خاكى ما خاك توايم اكنون * گامى دو سه بر ما نه اشكى دو سه هم بفشان
آرى چه عجب دارى كاندر چمن گيتى * جغد است پى بلبل نوحه است پى الحان
خون دل شيرين است اين مى كه دهد زرين * زآب و گِل پرويز است اين خم كه دهد دهقان