بعضى از آنها خوددارى و اجتناب از شهوات و لذات است مانند روزه و پارهاى از آنها به منظور پرداختن دل به ياد خداوند متعال و توجه آن به سوى او توأم با حركات خاص گوناگون جسمى است مانند نماز .
و معرفت حاصله از فكر و نور خلقت ، يا معرفتى كه از به كاربردن قواعد منطقى حاصل مىگردد ، در حصول آنچه گفته شد ، از دوستى و انس با خداوند كافى نيست و اگر به اينها توجه و انس به خداوند و دوستى او حاصل شود ، سست بوده و پايدار نمىباشد .
اما آثار كامل و شايستهاى كه در نفس از مداومت و پيوستگى بر آن اعمال حاصل مىشود ثابت و استوار خواهد بود ، چه همانا ميان نفس و بدن ارتباطى است و فعل و انفعالات آنها در يكديگر مؤثر واقع مىشود .
آيا هنگامى كه عضوى را جراحتى برسد روان آدمى از جراحت متألم نمىشود ؟
و بالعكس در مواقع هيجانات روحى و اضطرابهاى روانى كه در نتيجهء عوامل مختلفى از قبيل مرگ عزيزان يا انجام كارهاى وحشتزا به انسان روىآور مىشود نمىبينى كه اعضاى بدن نيز متأثر شده و قطعهء گوشت ميان پهلو و كتف به لرزه مىآيد .
و به عبارت ديگر : عكس العمل خود را به صورت رعشهء دست و پا يا پريدگى رنگ رخسار و غيره نشان مىدهد .
بنابراين ، همانطور كه قبلًا اشاره گرديد ، مقصود از وضع و تشريع عبادات اين است كه انسان به آن وسيله مدارج كمال را قدم به قدم پيموده و به صفات ملكوتى آراسته شود ، آنچه مسلم است اين است كه صورت ظاهرى هر عبادتى نقش و اثر مطلوبى در روح ايجاد كرده به موازات عبادات عضوى و اعمال جوارحى ، آثار بسيار نيكويى در تنوير و اصلاحات نفسى از خود بجاى مىگذارد .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 91
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٩١