آن نه حسنى كه تغير كند از دور زمان * وين نه عشقى كه در ايام جوانى باشد
چون تو در كون و مكان هم نفسى نتوان يافت * كه دمى محرم اسرار نهانى باشد
گر دلم پى به سر گنج رضاى تو برد * مايهء سلطنت هر دو جهانى باشد
خاطر نازكت ار شد متغير زعماد * گنه از جانب اين بندهء جانى باشد « 1 »
حج امام صادق عليه السلام
امام جعفر صادق عليه السلام در سفرى از سفرهاى حج خود افتخار هم سفرى خود را به مالك بن انس داد .
وقتى كه به ميقاتگاه رسيدند مالك مىگويد :
هنگام احرام كه راحلهء شتر امام عليه السلام به صحرا برسيد هرچه مىخواست لبيك را به صداى بلند بگويد صدا در گلوى او گلوگير و متقطع مىشد و نزديك بود از راحله بيفتد .
من گفتم : اى پسر رسول خدا ! لبيك بگو ، چارهاى نيست از اين كه بگويى ، فرمود :
اى پسر ابو عامر ! چسان جسارت و جرأت كنم كه بگويم : « لَبَّيْكَ اللّهُمَّ لَبَّيْكَ » .
ترس و هراس و وحشت از آن دارم كه خداى عزت و جلال به من بگويد :
« لالَبَّيْكَ » « 2 » .
هامش
( 1 ) - عماد فقيه .
( 2 ) - الخصال : 1 / 167 ، حديث 219 ؛ الأمالى ، صدوق : 169 ، المجلس الثانى والثلاثون ، حديث 3 ؛ بحار الأنوار : 47 / 16 ، باب 4 ، حديث 1 .