كجا راه يابد در شما ، چشم را به خواب آكندهايد و سر را به سوداى فاسد آكندهايد و شكم را به نان آكندهايد و دل را به حرص آكندهايد و تن را به كاهلى آكندهايد ، اى بيچارگان ! همهتان در زنگار عصيان ماندهايد ، چنان كه مرغان در دام مانند .
اكنون جهد كنيد تا هر يك گره از پاى يكديگر بگشاييد و رهايى يابيد « 1 » .
تا به كى اى دل به اسباب جهان پرداختن * آتشى بايد در اين آلودگى انداختن
تن بينداز و روان شو سوى دارالملك جان * خويش را از اصل خود تا چند دور انداختن
عشق و سوز و درد جو آتش بزن در گفتگو * تا به كى خودكامى و خودبينى و خودساختن
چيست دانى شرط عاشق زير تيغ عشق دوست * رخ چو گل افروختن گردن چو سرو افراختن
كار مردان است جان دادن بدشت كربلا * زورق همت به طوفان بلا انداختن
از حسينآموز رسم عاشقى گر عاشقى * چيست رسم عاشقان سر دادن و جان باختن
چيست دانى رسم درويشى هما گر رهروى * مشكلات راه را بر خويش آسان ساختن
هامش
( 1 ) - معارف بهاء الدين ولد : 76 .