به قول عاشقى سرمست ، چون فيض شوريده حال :
دلم پيوسته با مهرش قرين است * محبت خاتم دل را نگين است
سرم ديوانهء گنج الهى * دلم ديوانهء عقل آفرين است
دو عالم در سر من جاى دارد * نه پندارى وجود من همين است
گهى پرواز بالم آسمانست * اگر چه آشيان من زمين است
سر من كرسى سلطان عشق است * دل من معنى عرش برين است
فضاى سينهام منزلگه دوست * درون اين صدف دُرّ ثمين است
چو با حق در سخن آيم كليمم * كلامم آن دم آيات مبين است
جاذبهء زمين
مردم مىگويند : باران و برف مىآيد ، ولى حقيقت حال چنين نيست ، باران و برف نمىآيد ، نيروى جاذبهء زمين است كه بارانها را به سوى خود مىكشد و برفها را از بالا به سوى خود سرازير مىكند .
اگر زمين ، بارانها و برفها را نمىتوانست جذب كند ، آن ها در فضا مىماندند و همان جا پخش مىشدند ، آيا در اين صورت جاندارى در زمين يافت مىشد ، آيا اگر جاندارى يافت مىشد ، مىتوانست زيست كند ؟
چه كسى به زمين نيروى جاذبه داده است ، او . . . نيروى جاذبهء زمين نشانهء عقل او ، حكمت او ، دانش او ، توانايى او ، مهربانى او به بشر مىباشد .
طوفان ، از عجايب زمين
زمين داراى درياهاست ، در درياها عجايبى وجود دارد ، يكى از عجايب طوفانهاست .