[ وَكانَ السَّلَفُ لا يَزالُونَ مِنْ وَقْتِ الْفَرْضِ إلى وَقْتِ الْفَرْضِ في إصْلاحِ الْفَرضَيْنِ جَميعاً وَتَرى أهْلَ الزَّمانِ يَشْتَغِلُونَ بِالْفَضائِلِ دُونَ الْفَرائِضِ كَيْفَ يَكُونُ جَسَدٌ بِلا رُوحٍ ]
در گذشته گروهى از بندگان خدا بودند كه زمان بين دو واجب را خرج اصلاح دو واجب مىكردند ، به اين معنى كه نواقص وعيوب واجب قبل را اصلاح نموده و نسبت به واجب بعد به مراقبه و محاسبه بر مىخاستند و خلاصه سعى داشتند براى ورود به واجب بعد ، آراسته به شرايط الهيه و مقامات انسانيه گردند .
عدّهاى در اين زمان خالى از آن حال عالى ملكوتىاند ، بيشتر در پى علوم مادىاند و همتى براى كسب علوم معنوى باقى نگذاشته ، با اين كه علوم الهى و معنوى نسبت به علوم ديگر به منزلهء روح براى جسد است .
از كمال بدبختى و پستى است كه درهاى رحمت الهيه از هر سو به روى انسان باز باشد ، ولى آدمى از نسيم جانفزاى آن رحمت ، بهرهمند نگردد .
يارب دل غفلت زدهام را خبرى بخش * وزديدهء صاحب نظرانم نظرى بخش
چون شمع مرا اشك روان و رخ روشن * بىزحمت دود دل و سوز جگرى بخش