[ وَاحْذَرْ أنْ تَطَأَ بَساطَ مَلِكِكَ إلّابِالذُّلِّ وَالْإفْتِقارِ وَالْخَشْيَةِ وَالتَّعْظيمِ وَأخْلِصْ حَرَكاتِكَ مِنَ الرّيا وسِرِّكَ مِنَ الْقَساوَةِ ]
جداً از اين كه بدون احساس ذلت و احتياج و خشيت و درك عظمت دوست پا در مقام بندگى و بساط سلطان واقعىات بگذارى بپرهيز .
اين مقام ، جاى نشان دادن ذلت ، فقر ، خشيت و تعظيم است كه بدون اين حالات ، كسى را در اين بساط راهى نيست و بدون اين حقايق بندگى ، به زيور كمال آراسته نمىشود .
تمام حركات عبادى خود را از ريا خالص كن و دلت را كه حريم حضرت مولاست از قساوت و چرك عصيان ، با جذب و جلب رحمت او بشوى .
اى شده چشم جان من به تو باز * از تو در دل نياز و در جان آز
شب اندوه من نگردد روز * تا نبينم جمال روى تو باز
تو زما فارغى و ما داريم * بر درت سر بر آستان نياز
در دلم آرزوى عشق ترا * نيست انجام اگر بود آغاز
مرغ جانم زآشيانهء تن * جز بكويت كجا كند پرواز « 1 »
هامش
( 1 ) - عشاقنامه ، فخرالدين عراقى .