مقدس او براى يافتن سلامت قلب توفيق شكر بخواهى ؛ زيرا به نعمتى دست يافتهاى كه در تمام آفرينش ، ما فوق آن نعمت وجود ندارد .
بر توست كه هر لحظه براى حفظ اين سلامت كه منشأ سلامت در نفس و روح و اخلاق و عمل است بكوشى و گاهى يا هميشه به وقت سحر برخيزى و در آن خلوت عاشقانه روى بر خاك گذارى و با تمام وجود در حال زارى و اشكريزى به محضر مقدس آن جناب عرضه بدارى :
اى باد برو اگر توانى * برخيز سبك مكن گرانى
بگذر سحرى به كوى جانان * درياب حيات جاودانى
بارى تو نهاى چو من مقيد * از وى به چه عذر باز مانى
خاك در او ببوس و از ماش * خدمت برسان چنان كه دانى
دارم به تو من توقع اينك * چون خدمت من به دو رسانى
گر هيچ مجال نطق يا بى * گويى به زبان بىزبانى
ما تشنه و آب زندگانى * در جوى تو رايگان تو دانى
با ما نظر عنايت اى دوست * گر بهتر از اين كنى توانى « 1 »
اخلاق و نفس
نفس در وجود انسان عامل حيات و مرگ ظاهر و علت حيات و مرگ باطن است .
نفس تابلويى است كه در وقت ولادت هيچ نقشى جز استعدادهاى محض بر آن نيست ، اگر از ابتدا به اين حقيقت توجه شود كه اين تابلو در برابر نقاش عادل و
هامش
( 1 ) - فخرالدين عراقى .