هر كلاهى به سر دارى از سر برگير ، سرپوش تكبر از سر بردار ، مرغ عقل را از جمجمهء غرور و كبر آزاد كن تا بتواند در هواى حقيقت به پرواز آيد و برايت كسب معنى كند .
راستى ، اين چه ننگى است كه عمرى ، گوهر گرانبهاى آفرينش ، يعنى عقل را در زندان استخوانى سر به صورت اسير نگاه دارى .
حج ، جاى حركت است و مركز آزادى از زنجيرهاى مرئى و نامرئى ، مانعى در راه انديشه و تفكر قرار مده ، با كمك حضرت دوست و عنايت حضرت رب به ملكوت عالم به پرواز آى و در آن محضر پاك و حريم مقدس و پيشگاه معنى ، عرضه بدار :
خداوندا دلم لبريز غم كن * درون درد پروردى كرم كن
زصهباى شهودم كن چنان مست * كه نشناسم سر از پا پاى از دست
سر از عشق تهى در گور بادا * هر آن كه جز تو بيند كور بادا
غلط گفتم جز او كى در ميان بود * كجا از غير او نام و نشان بود
چه گويم از جمال آفتابش * كه عين بىحجابى شد حجابش
12 - كندن موى بدن
در اين سرزمين و در حال انجام برنامههاى الهى ، نبايد سر مويى از كسى كم شود ، با كندن يك موى بدن خود و ديگران ، جسم آزرده مىشود و تا اين حد آزار رساندن به نفس خود و ديگران ممنوع است .
اگر به اين دستور عالى توجه شود ، معلوم مىگردد كه قسمتى از اعمال حج ، حس بشردوستى و ترحم را در لطيفترين مرحله در قلب انسان زنده مىكند و آدمى را در مسيرى قرار مىدهد كه از آزردن خود و ديگران حتى به اندازهء يك سر