يك بار بر سجده طولانى مداومت شود و در آن سجده بگويد :
[ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ]
« 1 » .
معبودى جز تو نيست تو از هر عيب و نقصى منزّهى ، همانا من از ستمكارانم .
و به هنگام گفتن ذكر ، خود را در زندان طبيعت زندانى و به زنجيرهاى اخلاق رذيله بسته بيند ، آن گاه اقرار كند كه بارالها ! اين كار را تو بر من نكردى و تو بر من ستم روا نداشتى ، بلكه اين من بودم كه بر خود ستم كردم و خود را به اينجا انداختم .
آرى ، اين است راه و رسم عاشقان واله و مجذوبان كامل و عارفان و اصل و زنده دلان متصل و شوريدگان از ماديت منفصل !
تا بهشت رخت اى دوست تماشا كرديم * پشت بر باغ گل و سبزه و صحرا كرديم
نوگل حسن تو ديديم چو در باغ ازل * تا ابد خون به دل بلبل شيدا كرديم
دل زاغيار گسستيم و به گيسوى نگار * باز بستيم چه خوش با دل شيدا كرديم
برق عشق آمد و بر خرمن جان آتش زد * وه چه خوش حاصل اين مزرعه پيدا كرديم
خواست تا مشترى چرخ فريبد دل ما * بارك اللّه كه به كالاى تو سودا كرديم
هامش
( 1 ) - انبياء ( 21 ) : 87 .