و نه براى خود ، هيچگونه استقلالى قائل نيستم و جز تو را نمىبينم و جز تو را نمىخواهم و جز تو را نمىگويم .
در اين ره گر به ترك خود بگويى * يقين گردد تو را كو تو ، تو اويى
سر مويى زتو تا با تو باقيست * درين ره در نگنجى گرچه مويى
كم خود گير تا جمله تو باشى * روان شو سوى دريا زانكه جويى
چو با دريا گرفتى آشنايى * مجرد شو زسر بر كش دو تويى
درين دريا گليمت شسته گردد * اگر يك بار دست از خود بشويى
زبهر آبرو يك رويه كن كار * كه آنجا آبرو ريزد دو رويى « 1 »
در مسئلهء سجود ، لازم است جوانب مسئله را در درجهء اول از قرآن مجيد ، سپس از ديدگاه روايات مورد بررسى قرار داد ، تا در خور فهم و ظرفيت ما ضعيفان ، ارزش و منفعت مسئله روشن گردد ، قبل از بررسى برنامه از طريق معارف الهى لازم است به معناى معنوى و جامع سجود كه شكل بدنى آن جزئى از معارف است اشاره رود .
معناى معنوى سجود
اهل لغت و به خصوص مفسران بزرگ قرآن مجيد و حديثشناسان معروفى مانند علامهء مجلسى رحمه الله براى لغت سجده و سجود معناى جامعى بيان فرمودهاند و آن عبارت است از :
نهايت خضوع و تذلل و انقياد ، در پيشگاه مقدس حضرت رب الارباب ، چه اين كه با اراده و اختيار صورت گيرد ، يا با قهر و جبر و اضطرار .
هامش
( 1 ) - عشاقنامه ، فخرالدين عراقى .