كسى دم نمىزند و هر چه را در دنيا مىبيند تجلى او مىبيند و هر چه را مىخواهد براى او ، به عشق او و در راه او مىخواهد و مرام مقدس و عقيده پاك او ، همان است كه سر حلقه عارفان ، امام عاشقان ، پيشواى واصلان ، امير مؤمنان ، مظهر العجائب و مظهر الغرائب ، غالب كل غالب حضرت على بن ابىطالب عليه السلام بيان داشت ، بيانى به وسعت همهء عالم و به وسعت همهء وجود و هويت و موجوديت بىنهايتش .
مأ رَأيْتُ شَيْئاً إلّاوَرَأيْتُ اللّهَ قَبْلَهُ وَمَعَهُ وَبَعْدَهُ « 1 » .
چيزى را در عالم نديدم مگر اين كه خدا را قبل از او و با او و بعد از او ديدم !
بياييد در اين زمينه اشعار عارف شيدا ، فخرالدين عراقى را با هم زمزمه كنيم و با دلى پر از سوز و چشمى پر از اشك و جانى پر از آه به درگاهش بناليم و از حضرتش كه عطابخش به تمام موجودات است و هيچ بخلى در ذاتش وجود ندارد بخواهيم كه ما را از اين محدوديت و ظلمت طبيعت رها كرده به مسلك آن عاشقان عارف ملحق كند .
عشق از سر كوى خود سفر كرد * بر مرتبهها همه گذر كرد
صحراى وجود گشت در حال * هر كتم عدم كه پى سپر كرد
مىجست نشان صورت خود * چون در دل تنگ ما نظر كرد
وا يافت امانت خود آنجا * آنگه چو نظر به بام و در كرد
خود آن سر كوى بود كه اول * زآنجا به همه جهان سفر كرد
جان را به امانت خود آنجا * وا داشت لباس خود بدر كرد
در جان پوشيد و باز خود را * آن بار لباس مختصر كرد
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 4 / 304 ، باب 4 ، حديث 34 ، مضمون حديث ؛ التوحيد : 301 .