تواضع به كوى محبوب گذاشته و به حمد و ثنا و اقرار به وحدانيت و عدل و حكمت حضرت رب العزه مشغول باشد و كلمات نماز به خصوص ذكر ركوع و سجود و تشهّد را با كمال معرفت و نشاط و از كانون گرم قلبى مملو از عشق و محبت و رضايت به حضرت محبوب خم به ابرو نياورده و ترش نكند و آنچه ظاهرش تلخ و باطنش رشد و كمال است ، هم چون شير به شكر آميخته و عسل انگبين ، از دست با محبت محبوب نوشجان كند .
يا رب آن لعل شكرين چه خوش است * يا رب آن روى نازنين چه خوش است
با لبش ذوق هم نفس چه نكوست * با رخش حسن هم قرين چه خوش است
از خط عنبرين او خواندن * سخن لعل شكرين چه خوش است
ور زمن باورت نمىافتد * بوسه زن بر لبش ببين چه خوش است
مهرِ جانان به چشم جان بنگر * در ميانِ گمان يقين چه خوش است
من زخود گشته غايب او حاضر * عشق با يار همچنين چه خوش است
آن كه اندر جهان نمىگنجد * در ميانِ دل حزين چه خوش است
تا فشاند بر آستان درش * عاشقى جان در آستين چه خوش است
در جهان غير او نمىبينم * دلم امروز هم برين چه خوش است
كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين « 1 »
تشهّد ، با معرفت به حق
مگر اقرار حقيقى به وحدانيت او و نفى شريك از جناب او و شهادت به اين كه حضرتش مستجمع جميع صفات كمال است و خلاصه مگر تحقق تشهّد حقيقى
هامش
( 1 ) - فخر الدين عراقى .