ايشان چو ملخ در پس زانوى عبادت * مأمور ميان بسته روان بر در و دشتيم پيرى و جوانى چو شب و روز برآمد * ما شب شد و روز آمد و بيدار نگشتيم « 1 » ( 1 ) - سعدى شيرازى ( غزليات ) .