واقعى عالم با چشمى غير از همه چشمها به نماز مىنگريستند .
آنان با نماز رفتارى عاشقانه و ربطى عارفانه و پيوندى آگاهانه داشتند ؛ نماز چشم و چراغ آنان و روشنى قلب و دل آن سرباختگان كوى محبوب بود ؛ آنان بدون نماز زندگى نمىكردند و بىنماز زنده نبودند و منهاى نماز حركت نداشتند .
جهان را بىنماز نمىخواستند و براى ره بردن به عالم ملكوت راهى جز نماز نمىدانستند و محصول و ميوهء هستى را در نماز مىديدند .
در برابر نماز از خود بىخود مىشدند و به هنگام ورود به نماز سر و جان نمىشناختند و تنها مستى و وجد و شور و سماع آنان از نماز بود .
آنان با نماز جان و دل مىآراستند و نفس خود با نماز از رذايل پاك مىكردند و وقت نماز از خود بىخود مىشدند و در مقدمهء نماز به مستى كامل فرو مىرفته و با زبان حال به محضر حضرت جانان عرضه مىداشتند :
ما را سفرى فتاد بى ما * آنجا دل ما گشاد بى ما
آن مه كه ز ما نهان همى شد * رخ بر رخ ما نهاد بى ما
ماييم هميشه مست بى مى * ماييم هميشه شاد بى ما
درها همه بسته بود بر ما * بگشود چو راه داد بى ما
ماييم ز نيك و بد رهيده * از طاعت و از فساد بى ما « 1 »
بياييد آن طور كه قرآن مجيد فرموده به نماز بنگريم ، يعنى نماز را در رأس تمام احكام حضرت دوست ببينيم .
دوست به ما اجازه داده تا به وسيلهء نماز به محضر مبارك او و پيشگاه قدس و كوى پاكش مهمان شويم و گرنه ما كه بىنهايت در بىنهايت كوچكيم كجا و پيشگاه آن جناب كه بىنهايت در بىنهايت عظيم است كجا ؟ !
اينكه حضرت ذوالجلال از ما انسانها نماز خواسته ، دليل بر كمال عشق
هامش
( 1 ) - مولوى .