داشته باشى كه آنچه در دست توست از دستت مىرود ، از تعلق قلبى و محبت خارج از حد نسبت به آنها آزاد مىشوى و به جاى افتادن در موج خطرناك گناه ، پروانهوار به دور معشوق حقيقى به گردش آمده و دائم نسبت به حضرت او احساس فقر و نياز و احتياج كرده از ضربه و زيان و خسارت استغنا كه بدترين مرض و مهلكترين آفت است ، دور خواهى ماند و با قدرت احساس فقر نسبت به حضرت حق به آن جايى خواهى رسيد كه دست ملك مقرب از آن كوتاه است .
به قول عارف نيشابورى :
در كلاه فقر مىبايد سه ترك * ترك دنيا ترك عقبا ترك ترك
گر كلاه فقر خواهى سر ببر * از خود و هر دو جهان يك سر ببر
اين كلاه بىسران است اى پسر * كى دهندت تا تو مىنازى به سر
شعر وشرع وعرش از هم خاستند * اين دو عالم زين سه حرف آراستند
ترك دنيا گير تا سلطان شوى * ورنه گر چرخى تو سرگردان شوى
باچنين عمرىكه بيش ازبرق نيست * گر بخندى ور بگريى فرق نيست
كار بيرون است از تصوير تو * چند جنبانم سر زنجير تو
كاملى گفت است مىبايد بسى * علم و حكمت تا شود گويا كسى
يا كه بايد عقل بىحد و قياس * تا شود خاموش يك حكمت شناس
آرى ، دنيا و آنچه در اوست به هنگام مرگ از دست تو گرفته مىشود ، عاقلانه نيست كه خود را براى از دست رفتنى به رنج حرام و ظلم و جور افكنى ، آنچه براى تو مىماند همان است كه براى حضرت دوست خالصانه به جاى آوردهاى كه فرمودهاند :
الدُّنيا كُلُّها جَهْلٌ إلّاالْعِلْمِ وَالْعِلْمُ كُلُّهُ حُجَّةٌ إلّامَوْضِعُ الْعَمَلِ ، وَالْعَمَلُ كُلُّهُ