اى باز پس فتادهتر از جملهء جهان * هين راه پيش گير كه رفتند همرهان
از راه باز ماندهاى بىنور و خاكسار * چون آتشى كه باز بماند زكاروان
امروزه راه راست نيارى شدن دلير * فردا ره صراط سپردن كجا توان
آخر چگونه طاقت درد سفر بود * آن را كه درد سر بودش بوى بوستان
پيرى برانده است جوانيت هم چو دود * رانده شود زشعلهء آتش بلى دخان
مانند شمع شعلهء شيب است بر سرت * زان زرد وتن ضعيفى چون موى و ريسمان
چون از سرت سپيده برآمد سپيد شد * گلگونهء مى ار سيهش كرد خان و مان
پيرى چو خاك بر سرم افشاند شد يقين * كان آتش جوانى من مرد بىگمان
آتش چو مرد يا به ستم يا به طبع خويش * بر فرق او زمانه كند خاك در زمان
خداوندا ! ما فرزندان ضعيف و ناتوان آدم را از قيد اسارت تن برهان كه هركس اسير تن شد ، بزرگترين خيانت را به ابديت خويش كرد و از تمام حقايق و فضايل و حسنات الهى محروم گشت . بارالها ! اسير تن ، پستترين و زبونترين موجود اين كرهء كوچك خاكى است ، موجودى است كه تمام درهاى رحمت و مغفرت را به