خوشبخت آن انسانهاى با بصيرتى كه يك لحظه از عمر خود را هدر نمىدهند و دمى از ياد مرگ و عقبات آن غافل نمىمانند .
سعدى در زمينهء يادآورى مسائل مرگ مىگويد :
دو بيتم جگر كرد روزى كباب * كه مىگفت گويندهاى با رباب
دريغا كه بىما بسى روزگار * برويد گل و بشكفد لاله زار
بسى تير و دى ماه و ارديبهشت * برآيد كه و ما خاك باشيم و خشت
پس از ما بسى گل دمد بوستان * نشينند با يك دگر دوستان
كسانى كه از ما به غيب اندرند * بيايند و بر خاك ما بگذرند
زدم تيشه يك روز بر تلّ خاك * به گوش آمدم نالهاى دردناك
كه زنهار اگر مردى آهستهتر * كه چشم و بناگوش و رويست و سر
خبر دارى اى استخوانى قفس * كه جان تو مرغيست نامش نفس
چو مرغ از قفس رست و بگسست قيد * دگر ره نگردد به سعى تو صيد
نگهدار فرصت كه عالم دمى است * دمى نزد دانا بِهْ از عالمى است « 1 »
لباس ايمان زيباترين لباس
حكيم فرزانه و عارف بزرگوار مرحوم ملا عبد الرزاق لاهيجى در ترجمهء جملهء اوّل روايت چنين توضيح مىدهد :
امام صادق عليه السلام مىفرمايد :
زيباترين لباس از براى مؤمن لباس تقوا است ، چرا كه لباس چيزى است كه عورت ظاهرى آدمى را بپوشد و از شدت سرما و گرما انسان را محافظت كند .
هامش
( 1 ) - كليات سعدى .