افراد پستتر از حيوانات ، توجهى به حقيقت و ريشه و اصل جهان نكرده و يادى از آن مولا و آقايى كه اين همه نعمت در اختيار آنان گذارده نمىكنند ، اينان همانهايى هستند كه قرآن مجيد آنها را دچار خزى دنيا و عذاب آخرت معرفى كرده است .
بر خلاف اين ديو صفتان و آلودگان ، آن انسانهايى كه در برابر هر نعمتى از ولىنعمت خود ياد كرده و به حضرت محبوب عرضه مىدارند : ما اگر به پهناى جهان تو را عبادت كنيم به اداى شكر يك نعمت تو موفق نشدهايم ! !
آن انسانهايى كه از نعمت ، به خاطر رسيدن به ولى نعمت استفاده مىكنند . آن انسانهايى كه حرم دل آنها مالامال از عشق به خداست ، آن بزرگوارانى كه در برابر حضرت دوست خاضع و خاشع بوده و هميشه احساس شرمسارى و حيا مىكردند و به جناب محبوب با تمام هستى عرضه مىداشتند :
بىخانمانى از سر كويت كجا رود * دولت در اين در است از اين در چرا رود
محروم هر قبيله و مردود هر ديار * بىدولتى كزين در دولت سرا رود
جامى كه غير ذوق تو بخشد مباح نيست * كامى كه جز طريق تو پويد خطا رود
چشم و چراغ ماست شب افروز عارضت * آن روز ظلمت است كه از چشم ما رود
از سلطنت چه كم شود آن پادشاه را * كز مرحمت بهپرسش حال گدا رود
مسكين دلى ، غريب دلى ، بىنوا دلى * كز ره به بوى آن سر زلف دوتا رود
پس از آن فعل و انفعالات كه به ساخته شدن آن مادّهء سفيد رنگ منتهى مىشود ، رگهاى مجاور زخم ، منبسط و از هم باز مىشوند و جدار آن باريكتر شده از ميان آن جدار ، فاگوسيتها يعنى ، سلّول خورها و گلبولهاى سفيد خارج مىشوند و سلولهاى مرده و باكترىها يا هر مادّه ديگرى را كه باعث تعويق جوش خوردن زخم مىشوند مىبلعند ! !