اين جهان را غير حق پروردگارى هست نيست * هيچ ديارى بهجز حق در ديارى هست نيست
عارفان را جز خدا با كس نباشد الفتى * عاشقان را غير ذكر دوست كارى هست نيست
دل به عشق حق ببند از غير حق بيزار شو * غير عشق حق و حق كارى و بارى هست نيست
مست حق شو تا كه باشى هوشيار وقت خود * غير مستش در دو عالم هوشيارى هست نيست
اختيار خود به او بگذار و بگذر ز اختيار * بنده را جز اختيارش اختيارى هست نيست
گر غمى دارى بيار و عرض كن بر لطف او * خستگان را غير لطفش غمگسارى هست نيست
عمر آن باشد كه صرف طاعت و تقوا شود * جز زمان بندگى ليل و نهارى هست نيست
بى غمانى را كه جز تن پرورى كارى نبود * بنگر اندر دستشان از تن غبارى هست نيست « 1 »
دوران ماه هفتم : جنين با سكون و آرامش به انتظار وصول روز ولادت است و در مسير تحوّلاتى است كه سرانجام به آزادى آن ، از آن تنگناى تاريك و رسيدن به دنياى فراختر منتهى مىشود .
هرچند دو ماه ديگر بايد در رحم مادر بماند ، با اين حال در حالتى است كه به
هامش
( 1 ) - فيض كاشانى .