آرى ، كسى كه قلبش را نمىشناسد ، در مقام مراقبت و رعايت آن برنمىآيد و در مقام حفظ نسيم واقعيتهايى كه از خزائن ملكوت به سوى قلب مىوزد كوتاهى مىكند . صاحب چنين قلبى از آن دسته مردمى است كه خداوند دربارهء آنان فرموده :
[
وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ ]
« 1 »
.
و مانند كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند ، پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشى كرد ؛ اينان همان فاسقاناند « 2 » .
با اين بيان پر استفاده علامهء مجلسى رحمه الله ، انسان به اين نتيجه مىرسد كه غفلت از حق و فراموشى حضرت ذوالجلال بالاترين علّت آلوده شدن قلب به رذايل و ناپاكىها است .
و قتى كه قلب آلوده به گناه شد به تدريج به حيات الهى آن خاتمه داده مىشود و به چنگال شيطان گرفتار شده و دچار مرگ معنوى مىگردد و چون قلب بميرد از رحمت و عنايت حق منقطع گشته و به حالت نكبتبار وقف گرفتار خواهد آمد . اين است كه حضرت صادق عليه السلام مىفرمايد : وَوَقْفُ الْقَلْبِ فى الْغَفْلَةِ عَنِ اللّهِ .
و به قول مست جام وحدت ، وحدت كرمانشاهى :
هركه آيين حقيقت نشناسد زمجاز * خواجه در حلقهء رندان نشود محرم راز
يا به بيهوده مبر نام محبّت به زبان * يا چو پروانه بسوز از غم و با درد بساز
آن قدر حلقه زنم بر در ميخانهء عشق * كه كند صاحب ميخانه به رويم در باز
هركه شد معتكف اندر حرم كعبهء دل * حاش للّه كه شود معتكف كوى مجاز
مگذاريد قدم بيهوده در وادى عشق * كاندرين مرحله بسيار نشيب است و فراز
هامش
( 1 ) حشر ( 59 ) : 19 .
( 2 ) بحار الأنوار : 67 / 34 ، باب 44 ، ذيل حديث 1 .