يكى از بندگان حق كه در سواحل شام به عبادت مشغول بود شنيدم كه اين سخنان را مىگفت :
خداوند بزرگ را بندگانى است كه با كمك نور او ، نسبت به حضرت او به شناختى رسيدهاند كه از آن شناخت تعبير به يقين مىكنند ، دامن همت به كمر زده به خاطر اين كه قصد او دارند به اميد آن كه نظر محبّتى به آنان افكند ، اندوه و سختى را به هر صورت كه باشد تحمل كنند ، روزگار خود را در غم او مىگذرانند ، با بسيارى غم و اندوه در آرامش و آسودگىاند ، دنيا را به چشم محبّت نمىبينند ، توشه و بهرهء آنان از دنيا هم چون توشهء مسافر است .
از آزمايشها در ترسند ، ولى به سوى آن در شتابند ، اميد نجات از مهالك را دارند و لحظهاى از زارى و تضرّع آسوده نيستند .
زهر چه غير يار استغفر اللّه * زبود مستعار استغفر اللّه
دمى كان بگذرد بىياد رويش * از آن دم بىشمار استغفر اللّه
زبان كان تر به ذكر دوست نبود * زشرّش الحذار استغفر اللّه
سرآمد عمر و يك ساعت زغفلت * نگشتم هوشيار استغفر اللّه
جوانى رفت و پيرى هم سرآمد * نكردم هيچ كار استغفر اللّه
نكردم يك سجودى در همه عمر * كه آيد آن به كار استغفر اللّه
خطا بود آنچه گفتم آنچه كردم * از آنها الفرار استغفر اللّه
زكردار بدم صد بار توبه * زگفتارم هزار استغفر اللّه
شدم دور از ديار يار اى فيض * من مهجور زار استغفر اللّه « 1 »
خونهاى خود را براى خشنودى مولاى خود نثار مىكنند ، هميشه آخرت را در
هامش
( 1 ) - فيض كاشانى .