پيدا كند از عقوبتش درمىگذرد ، و وى را در رحمتش چون ماهى در آب غرق مىكند !
خوشت باد اى نسيم كوى جانان * كه دارى نكهت گيسوى جانان
ندارد نافهء مشك تتارى * نسيم سنبل هندوى جانان
صبا هر شب كه خواهد آفتابى * براندازد نقاب از روى جانان
دل مسكين ما از ره بدر برد * فريب غمزهء جادوى جانان
به پشتىّ سعادت مىتوان زد * زمانى خيمه بر پهلوى جانان
دعاى عاشقان حرزى چنان نيست * كه بتوان بست بر بازوى جانان
طواف حاجيان در كعبه باشد * طواف عاشقان در كوى جانان
خوشا باد سحرگاهى كه گاهى * پيامى آردم از سوى جانان
عماد ار گوشهاى خواهى گزيدن * هم آخر گوشهء ابروى جانان
( عماد فقيه كرمانى )
غوغاى رحمت
اگر كسى را همه از خود برانند ، و وى را از هر جهت طرد كنند ، و تمام درها را به روى او ببندند ، و مهر و محبّت خود را از او دريغ نمايند ، ولى او وى را از خود نمىراند ، و طردش نمىكند ، و در رحمت را به رويش نمىبندد ، و عشق و محبتش را از او دريغ نمىدارد .
رحمت او بر عبد از قبيل رحمت عبد بر عبد نيست ، رحمت عبد بر عبد از باب غرض و هدف خاص است ، ولى رحمت عام او را هدف و غرض نيست ، آقايى و كرامت و بزرگوارى و لطفش اقتضا دارد در عنايت و محبتش به روى عبد باز باشد ، به اين نظر ندارد كه عبد كيست و چيست ، به اين نظر دارد كه جنبندهاى نيازمند و فقيرى مستحق و دردمندى بيچاره است و بايد چنين موجودى بر سر سفرهء عنايت