الْعَفْوُ مِنْ غَيْرِ عِتابٍ . « 1 »
مقصود گذشت بدون سرزنش است .
مردى را به نزد مأمون آوردند كه خواست او را بكشد و حضرت رضا عليه السلام در مجلس نشسته بود . مأمون گفت : اباالحسن چه مىگويى ؟ فرمود : خداوند به نيكويى عفو تو بر عزّتت مىافزايد ، پس او گذشت نمود . « 2 » بزرگى كه فرمان گذشت و بخشش مىدهد خدايى است كه پروردگار و آفريننده و داناست او كه چنين به نيكى از گذشتن سخن به ميان مىآورد ، مىداند كه در وجود انسان و جامعه چه جاذبه و رشدى را پديد مىآورد و چه آثارى دارد كه برخى از بندگان با اين روش خودسازى كردهاند و سبب بيدارى و هدايت ديگران شدهاند . سلوك رفتارى معصومان عليهم السلام و يارانشان گواه بر اين سيرهء نيك است .
عفو و گذشت مالك اشتر
حكايت كردهاند كه : روزى مالك اشتر كه خداوند از او خشنود باد ، از بازار كوفه مىگذشت ، وى يك پيراهن و شال از كرباس بر تن داشت . جوان بازارى كه او را با آن هيبت ديد او را به مسخره گرفت و گلولهاى از گل و خاك به سويش پرتاب كرد و مالك به او توجّه ننمود و به راهش ادامه داد ، در اين بين كسى به آن جوان گفت :
واى بر تو ! آيا فهميدى كه به طرف چه كسى گلوله انداختى ؟ گفت : نه ، گفتند :
بيچاره ، او مالك اشتر يار امير المؤمنين بود ، آن مرد به خود لرزيد و به دنبال مالك رفت ، تا از او معذرت خواهى كند ، مالك وارد مسجد شد . وقتى كه ديد او وارد
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 68 / 412 ، باب 93 ، حديث 56 ؛ معانى الأخبار : 374 .
( 2 ) - بحار الأنوار : 75 / 357 ، باب 26 ، ذيل حديث 12 ؛ أعلام الدين : 307 .