از مضمون روايات در زمينهء اداى حقوق چنين برمىآيد كه :
كوتاهى در أداى هر حقّى از مؤمن ؛ شايسته نيست چون نگه داشتن حقّ ديگران بر ذمّهء خويش ، از كمبود ايمان به روز قيامت و يا غفلت از ارزشمند بودن آنهاست ، به ويژه اعتماد به نفس بسيار ، او را مغرور مىسازد و حقوق را ضايع مىكند .
اعتماد به نفس يا اعتماد به حقّ
در دانش روانشناسى ، بحثى را با عنوان « اعتماد به نفس » مطرح مىكنند كه به اصطلاح روانشناسان براى تقويت روحيّهء متزلزل و سست بنيهء انسان و براى استحكام و پايدارى قلب و اعصاب توصيه مىشود . ولى در نگرش روانشناسى اخلاقى و عرفان دينى چنين برداشتى مردود و نادرست است ، زيرا نتيجهاى به غير از خودبينى و بزرگ منشى و ريا كارى و هزاران جنايت و خيانت ندارد .
اهل عرفان و معرفت و در صدر آنان معصومان عليهم السلام و اولياى الهى ، هيچ پديدهاى را بدون حقّ و حقيقت نمىدانند .
حضرت حقّ تعالى به رسول خويش مىفرمايد :
فَذَ لِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقّ إِلَّا الضَّللُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ * كَذَ لِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبّكَ عَلَى الَّذِينَ فَسَقُواْ أَنَّهُمْ لَايُؤْمِنُونَ » « 1 »
اين است خدا ، پروردگار حقيقى شما ، بنابراين بعد از حق چيزى جز گمراهى و ضلالت وجود دارد ؟ پس چگونه شما را از حق بازمىگردانند ؟ * اينگونه فرمان قاطعانه پروردگارت دربارهء فاسقان محقّق و ثابت شد كه اينان [ به سبب گناه و لجاجت ] ايمان نمىآورند .
انسان فطرتى حقگرا دارد و ميان حق و باطل راهى ديگر نيست ، بلكه هر چه
هامش
( 1 ) - يونس ( 10 ) : 32 - 33 .