آتشى افروخت دشمن سوى من * شعلهاش بگداخت جان و روى من
اى خليل حق بشارتها كجاست * اى كه دارويت به هر دردى شفاست
سرد كن بهر خدا از من شرر * تا از اين غم ديده برگرددخطر
گر سخن با من بگويد آن كليم * مىكند حقم عطا قلب سليم
پير كنعان ديدهام گريان چراست * اين همه غم بر دل و جان از كجاست
اى گهر از ديدگانم شو روان * تا دهى صيقل تو زنگ قلب و جان
يوسف اى بزم محبت را تو شمع * كن پريشان خاطر من را تو جمع
اى دم عيسى روانم زنده كن * مردهام جانا مرا پاينده كن
اى حبيب حق اميد من رسول * اى حيات عالم اى سرّ عقول
اى سرافراز شبستان صفا * اى گل باغ فضيلت از وفا
شأن تو لولاك و آيات مجيد * واصف تو حضرت رب حميد
رحم آخر بر دل زارم كنيد * از جهالت باز بيدارم كنيد
اين منم مسكين زره واماندهام * كاروان رفتست و من جا ماندهام
( مؤلف )