سر زلفت كه شيران را به زنجير گران بندد * سزاى اين دل ديوانه زنجيرى چنان خواهم
از اين زندان پر وحشت مگر يكدم بياسايم * نسيمى همره باد صبا زان گلستان خواهم
زمين و آسمان را آزمودم هر دو بى حاصل * جهانى ماوراى اين زمين و آسمان خواهم
سرديوانگى دارد هما با اين دل شيدا * ز زلف تابدار يار زنجيرى گران خواهم
( رضاقلى خان شيرازى ، هما )