ستمگر ، وزيران خائن ، خبرگزاران دروغگو . و در آتش شهرى است كه به آن حصينه مىگويند ، از من نمىپرسيد در آن چيست ؟ عرضه داشتند چيست ؟
فرمود : بيعت شكنان .
فداى دوست نكرديم جان و دل صد حيف * زاختيار نرستيم زآب و گل صد حيف
زعشق حق نزديم آتشى بجان نفسى * هميشه ز آتش ديويم مشتعل صد حيف
بكام دوست نبوديم يك نفس صد آه * رسيد دشمن آخر بكام دل صد حيف
جهاز عقبى باقى نمىكنيم دمى * به كار دنيى فانيم مشتغل صد حيف
گذشت عمر نكرديم از سر اخلاص * عبادتى كه زند سر ز نور دل صد حيف
نيافت آيينهء دل صفا زصيقل ما * بماند در دل ما زنگ ز آب و گل صد حيف
( فيض كاشانى )