Skip to main content

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — Page 433

Contributors:

P.433
با چنين ديده كه پرخونابست * به چنان روى نظر نتوان كرد چون حديث لب شيرينش رود * ياد حلوا و شكر نتوان كرد سخن زلف مشوش بگذار * دل از اين شيفته‌تر نتوان كرد قصّهء درد دل خود چكنم * راز خود جمله سمر « 1 » نتوان كرد غم او مايهء عيش و طربست * از طرب بيش حذر نتوان كرد گرچه دل خون شود از تيمارش * غمش از سينه بدر نتوان كرد ابتلائى است در اين راه مرا * كه از آن رنج هيچ خبر نتوان كرد گفتم اى دل بگذر زين منزل * محنت آباد مقر نتوان كرد گفت جائى كه عراقى باشد * زود از آنجاى سفر نتوان كرد
( فخر الدين عراقى )
Footnote
( 1 ) - سمر : افسانه ؛ حديث ليل ؛ روزگار .