در روايات سيرهء نبوى آمده است :
كانَ رَسُولُ اللَّه إذا نَظَرَ الرَّجُلَ فَأعْجَبَهُ ، قالَ : هَلْ لَهُ حِرْفَةٌ ، فَإنْ قالوا : لا ، قالَ :
سَقَطَ مِنْ عَيْنِى ، قيلَ : كَيْفَ ذاكَ يا رسول اللّه ! قالَ : لِأَنّ المُؤْمِنَ إذا لَمْ يَكُنْ لَهُ حِرْفَةٌ يَعِيشُ بِدِينِهِ . « 1 »
وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله به مردى نگاه مىكرد و از وى خوشش مىآمد مىفرمود : آيا شغلى دارد ؟ اگر مىگفتند بيكار است ، مىفرمود : از چشمم افتاد . عرض مىشد : اى رسول خدا ! براى چه از چشم شما افتاد ؟ فرمود : زيرا مؤمن وقتى بيكار است دين خود را اسباب معيشت قرار مىدهد .
اين حديث دو پيام آموزنده و تأثيرگذار دارد :
اوّل ، فراغت خالى از فايده زمينهساز مفاسد اجتماعى است .
دوّم ، اشتغال به كار و تلاش به ويژه براى جوانان از ضروريات زندگى است و آنان را نسبت به تشكيل خانواده و حضور در جامعه اميدوار و مسئول بار مىآورد و اسلام هم نسبت به كار و فعاليت در اجتماع حساس است تا درآمدها حلال و پاكيزه باشد .
چنانچه انسان دانشمند يا ثروتمند سالم باشد ولى كارى نداشته باشد و از فقيران و بيماران و زيردستان دل جويى نكند ، همين اسباب غفلت است . اين آدم اگر مال نداشت يا از دانش محروم بود شايد براى او بهتر بود ؛ زيرا گاهى ممكن است ، هدايت و آسايش انسان در فقر و كمبود مالى يا علمى باشد ؛ فقرى كه او را از گناه دور سازد . چه بسا علمى كه با شيطنت و سلطهگرى همراه شود يا مالى كه با شهوت و شهرت آميخته گردد و بنيان آدمى را تباه سازد . پس آسايش در سايهء تلاش مفيد و خدمت به بندگان خدا نيكوست .
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 100 / 9 ، باب 1 ، حديث 38 ؛ جامع الأخبار : 139 .